X
تبلیغات
سیاست ایرانیان - رئالیسم (واقع گرایی در روابط بین الملل)

سیاست ایرانیان

نظریات شخصی در سیاست وروابط بین الملل

رئالیسم (واقع گرایی در روابط بین الملل)

بنياد گرايی متاثر از ماكياول

ساختار گرايی متاثر از هابز

تكوين گرايی كه تحت تاثیر رو سو است.

در اين كه چه كسی نخستين واقع گرايی بزرگ در تاريخ است اتفاق نظر وجود ندارد. از نظر دوئرتی، منسيوس و كاتيليا نخستين واقع گرا مي باشد. كاتيليا در كتاب آرتاساسترا به توصيف جهان مي پردازد براساس آنچه كه هست نه بر اساس آنچه كه بايد باشد. آرنولد نيبور، آگوستين قديس را نخستين واقع گرا مي داند. ای- اچ_ كار، هم ماكياول را به خاطر 3 عنصری كه در بنیاد فکری او قرار دارد در اين زمينه شاخص می داند، تاريخ و نظريه و جدايی اخلاق از سياست.هابز با بدبینی نسبت به ذات انسان درشمار واقع گرا یان قرار می گیرد.او هم مانند ما کیا ول اخلاق را از سیاست جدا می کند ، می گو ید روابط بین الملل در و ضعیتی قرار دارد  که جنگ همه علیه همه وجود دارد. او معتقد است میثا قها  بدون شمشیر  صر فا کلماتی هستند که نمی تواند انسان را حفظ کنند . هگل نیز جایگاه قدرت را مهم می داند ، باور هگل به اینکه مهم ترین هدف دو لت حفظ خود است از بنیانهای وا قع گرایی محسوب می شود. سیاست قدرت  در زبان المانی 1 نماینده دیگر دارد که هانریش فون تریچکه  است ،به نظر او جنگ  بر بریت نیست بلکه ازمون ا لهی است که سرنوشت ملتها  را به حق تعیین میکند . زمینه طرح نظریه واقع گرایی در نیمه قرن 20

زمينه اصلی طرح نظريه واقع گرايی در بعد از جنگ دوم جهانی آغاز شد. در واقع، واقع گرايی نوين واكنشی دسته جمعی در مقابل آرمان گرايی بوده است.
بحران اقتصادی 1929 روح همكاری بين المللی كه در سالهای 1925 – 1929 بوجود آمده بود را از بين برد. كشورهای توسعه طلب چون آلمان و ايتاليا و ژاپن در صدد تجديد نظر در تقسيمات ارضی و توسعه ثروت خود برآمدند. در شرايطی كه ميليونها تن در طول جنگ درگير شدند و ديگر اهداف آرمان گرايی نمي توانست معنای چندان داشته باشد. تفكر اصلی در بعد از جنگ اين بود كه راه حل نهايی برای جنگ وجود ندارد و توسل به منافع مشترك در بقاء و توسل به حكومت جهانی به جای نظام مركب از دولتها، جملگی پوچ است. بنابراين ناگزير سياست بين الملل بعد از دو جنگ، مبارزه قدرت بوده است. بنابراين واقع گرايی در واكنش به بحران نظام بين الملل و ضربه آن به بنيانهای فكری و فلسفی آرمان گرايانه شكل گرفت.
بنيان فكری واقع گرايی قرن 20
واقع گرايان دولت را بازيگر اصلی صحنه سياست بين الملل تلقی مي كنند و معتقد هستند كه ساير بازيگران مانند شركتهای چند مليتی و به طور كلی سازمانهای غير حكومتی در چهار چوب روابط ميان دولتها عمل می كنند، در حالی كه دولت در سطح داخلی قادر به اعمال اقتدار می باشد در سطح خارجی در يك نظام فاقد اقتدار مركزی با ساير دولتها در همزيستی به سر می برد. در چنين محيطی دولتها با يكديگر رقابت می كنند و ماهيت اين رقابت بر اساس بازی با حاصل جمع صفر تعيين می گردد. واقع گرايان ضمن تاکید  بر قدرت و منافع ملی بر این اعتقادندكه اصولا از بين بردن غريزه قدرت صرفا يك آرمان است. بنابراين تعقيب و كسب قدرت يك هدف منطقی و اجتناب ناپذير سياست خارجی به شمار می رود. آنها برای استقلال دولتها اهميت زيادی قائل هستند و معتقدند كه در نبود حكومت جهانی، عملا دولتها در حالت مبهم به سر می برند و همزيستی از طريق حفظ موازنه قدرت حاصل می شود.
آنها اعتقادی به انقلاب در سياست بين الملل ندارند زيرا معتقدند اگر بازيگران جديدی در صحنه وارد شوند بعد از مدتی مشخصات بازيگران قبلی را پيدا می كنند و در صدد تامين امنيت و منافع خود خواهند رفت. مفهوم ديگر مورد نظر واقع گرايان آشوب زدگی است ،منظور اين است هيچ حكومت مركزي در نظام بين الملل نيست و كنترل مطلق بر كل نظام وجود ندارد و دليل تمايز عرصه داخلی از عرصه بين المللی همين نبود اقتدار در سطح جهانی می باشد. در واقع محيط يا نظام دولتی كه دولتها در آن زندگی می كنند اساسا آنارشيك است و آنارشيك بودن نظام دولتی در واقع ريشه در برداشت هابز در زمينه بر قرار بودن وضعيت طبيعی در روابط بين الملل دارد.از نظر انها تعارض  و رقابت به عنوان رابطه ای است که  در نظام بین الملل حرف اول را می زند .
برخی نويسندگان واقع گرا كه افكارشان از اواخر نيمه نخست قرن 20 تاثير عمده ای بر رشد اين مكتب گذاشت عبارتند از :
ای_اچ_ كار
آرنولد نيبور
فردريك شومان
ريمون آرون
جرج كنان
هانس مورگنتا
به دليل اين كه هانس جی مورگنتا بيشترين تاثير را بر تدريس روابط بين الملل در دانشگاه ها داشت و از سوی ديگر ،نظريه نسبتا جامعی از روابط بين الملل ارائه داده است و او را تنها كسی ميدانند كه به ارائه يك تبيين منطقی و دارای انسجام درونی از رفتار دولتهای ملی پرداخته او را به عنوان يك نظريه پرداز واقع گرايی انتخاب كردم.
كتاب سياست ميان ملتها او را مهم ترين كتاب در رهيافت نظری روابط بين الملل می دانند. می توان او را از نظر معرفت شناختی كاملا مدرن دانست. او قائل به كاربرد خرد و تجربه در شناخت است، به همين دليل ديويد مكلند نظريه مورگنتا را از محركهای اصلی انقلاب رفتاری می داند. مورگنتا هم مانند ديگر نظريه پردازان واقع گرا سرشت انسان را شرور می داند كه اين شرارت او در قدرت طلبی اوست.
مورگنتا نظام بين الملل را آنارشيك می داند، اینکه نظام بین الملل فاقد اقتدار مركزی است ، وجه تمايز آن با جامعه داخلی است. او بر نبود اقتدار مركزی تاكيد دارد. در اين شرايط آنارشيك است كه توسل به زور ميان دولتها مشروعيت ميابد و جنگ به خصوصيت نظام بدل می شود. در واقع منافع ملی و قدرت دو مفهوم اصلی و كليدی نظريه او است، برداشت مورگنتا از قدرت رابطه ای است ، مورگنتا گاه قدرت را به عنوان هدف و غایت سياست در نظر می گيرد، هر چه دولتها از قدرت بيشتری برخوردار باشند بهتر می توانند منافع خود را در سطح بين الملل تامين كنند. گاهی نيز قدرت را به عنوان ابزار مطرح می كند ،كه در اين جا عناصر قدرت ملی اهميت پيدا می كند كه از نظر او عناصر قدرت ملی جغرافيا، منابع طبيعی، توان صنعتی، آمادگی صنعتی و روحيه ملی و عناصر مشابه هستند در واقع قدرت در اين جا چند بعدی و غير قابل تعريف عملی و بيشتر ذهنی است. مفهوم ديگر منافع ملی میباشد كه گاه آنرا به مثابه قدرت تعريف می كند و گاه براساس قدرت مفهوم منافع ملی را جوهر سياست تلقی می كند. در واقع قدرت لازم و ضروری است. يكی ديگر از مفاهيم مورد نظر مورگنتا موازنه قدرت است كه از اين اصطلاح اين طور برداشت می شود كه در آن روابطی ميان كشورهاست كه در آن هيچ يك آن قدر قدرت ندارد كه به تنهايی ديگران تحت سلطه قرار دهند . از نظر او قدرتهايی كه در سياست بين الملل از وضع موجود راضی هستند سياست حفظ وضع موجود، دولتهايی كه ناراضی هستند، سياست امپرياليست و دولتهايی كه در صدد مقابله با آنها بر می آيند، سياست سد نفوذ را دنبال می كنند. سومين سياست هم كه دولتها می توانند دنبال كنند، سياست پرستيژ است كه نمايش قدرت است و جنبه ابزاری دارد يعنی می تواند در خدمت حفظ يا افزايش قدرت باشد. نقدی كه به او وارد می شود اين است كه آثار مورگنتا مشابه يك واقع گرايی نوستالژيك است. او گذشته را دارای اهميت می كند و تصويری آرمانی از ديپلماسی اروپايی در قرن 19 ارائه می دهد كه در واقع نوعی آرمان گرايی است بنابراين شايد ترديد جدی در واقع گرايی او جالب ترين نقد ها باشد.
 ا.ای.اچ.کار
 کتاب بحران 20 ساله از اثار او می باشد. او واقع گرایی را به عنوان پایان مرحله  آرمان گرایی میداندو .او معتقد است که اگر همگان واقعا خواستار دولت جهانی یا امنیت دسته جمعی باشند ، تحقق آن آسان خواهد بود.توجه او به وجه خاص کنشهای انسانی و ساختگی بودن واقعیت  جهان بود. پس واقع گرایی تنها یک مرحله از تفکر و برای رهایی از آرمانشهری است. در واقع انتقادی که به کار وارد است این است که او جایگاه خود را در میان آرمانشهری و واقع گرایی روشن نمی کند.گاه این دو را جمع می کند وگاه غیر قابل جمع می داند. در واقع کار بیشتر نگاه به تغییر و اصلاح دارد و خود را بیشتر عملگرا می داند.
 2.رینولد نیبور
به نظر کنت تامپسون پدر فکری واقع گرایان  می باشد که بیش از همه در راه نیل به یک نظریه منسجم و قابل درک از روابط بین الملل تلاش کرد. گناهکاری انسان ناشی از اضطراب اوست .به اعتقاد او در ذات انسان اراده ی معطوف به زندگی وجود دارد که از اراده ی معطوف به قدرت ناشی می گردد، سیاست بین الملل را تلاش برای حفظ وکسب قدرت می دهند. او معتقد است  هر گاه محدودیتهای اخلاقی برای فرد به عنوان عضو یک گروه بوجود آید به خشونت بیشتر در سطح گروه منجر می شود .فرد هویت خود را از دست می دهد و عضو توده ای بدون نام می شود به این ترتیب گرایش او به قدرت افزایش می یابد. او نیز امکان از بین  رفتن تعارضات در سطح بین المللی را از طریق ایجاد حکومت های جهانی نفی میکند.
3.فردریک شومان
.از نظر او واحد های سیاسی خود مختار هیچ اقتدار بالاتری را نمی پذیرد وبا جنگ منافع خود را دنبال می کنندو حفظ خود هدف هر دولتی است. از نظر شومان صلح هیچ گاه هدف نیست بلکه شرط لازم  برای افزایش قدرت نسبی میباشد. از نظر شومان در این نظام بین الملل موازنه قدرت سازوکار مهمی است ،اعضائ برای دفاع از خود در برابر تهدید متحد می شود و اتحاد آنها تمایل یک کنشگر برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی را سرکوب می کند ، روزنا و دیویس  شومان  را از نمایندگان شاخه ای از مکتب واقع گرایی می دانند که صرفا به عنوان عکس العمل در قبال تحولات جاری در نظام بین الملل ظهور کرد.    4.ریمون آرون
در کتاب جنگ و صلح به تحلیل چهار جانبه از روابط بین الملل  در ابعاد نظری .جامع شناختی.تاریخی وعلمی می پردازد.در تصویر آرون از روابط بین الملل واحد های سیاسی مستقلی وجود دارد که هر یک به خود حق می دهند که عدالت را در اختیار گیرند و در مورد جنگ یا صلح تصمیم گیری کنند. هدف اصلی در نظام تضمین امنیت است وقدرت طلبی واحد های سیاسی در نظام بین الملل مورد توجه او است.
5.جرج کنان
او نیز مانند واقع گرایان سرشت بشر را غیر منطقی و خود خواه وسر کش می داند معتقد است ایجاد تغییرات بنیادین در بشر بسیار دشوار است. او معتقد است تعارضات بین المللی پایدار هستند و فقدان هماهنگی در تحولات فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی  دولتها در بروز کشاکشها نقش دارد. البته او به استفاده از دیپلماسی هم خوش بین است. در واقع دیپلماسی در نظام بین الملل باعث تعدیل تعاراضات می گردد. او از این نظر مورد نقد قرار می گیرد که در نوشته های خود بر منافع ملی به عنوان هدایت کننده ی سیاست خارجی تاکید می کند. اما مشخص نمی کند دولتها در چه شرایطی به اجماع در مورد منافع ملی خود می رسند و آیا اساسا چنین اجماعی می تواند تشکیل شود و اگر می تواند چگونه؟
نو واقع گرايی :
واقع گرايی در اوايل دهه 1980 به عللی نظير ورود جنگ سرد و رقابت تبليغاتی ميان شرق و غرب و در واكنش به رفتارگرايی و موضوع وابستگی تجديد حيات يافت. در واقع نو واقع گرايی بيش از هر چيز تلاشی برای علمی كردن واقع گرايی است.
نو واقع گرایان عمدتا بر مختصات ساختاری نظام بين الملل تاكيد می كند. در واقع سطح تحليل را نظام بين الملل قرار می دهند و می گویند نظام بین الملل نوع و قواعد بازی را مشخص می كند. نو واقع گرايان مفهوم ساختار سيستمی را توسعه می دهند. در واقع اين ساختار است كه روابط سياسی واحدهای متشكله را تشكل بخشيده، تحت فشار قرار می دهد. در واقع نو واقع گرايان توضيح می دهند كه چگونه ساختارها بدون توجه به مختصاتی كه به قدرت و موقعيت مربوط میشود، بر رفتار و نتايج تاثير می گذارد. بر اين اساس سياست خارجی دولتها تحت تاثير عوامل سيستميك قرار دارد و مانند توپهای بيليارد از همان قواعد هندسه تبعيت می كند. نو واقع گرايان می گويند وقتی سياست بين الملل به صورت يك نظام يا ساختار مجزا دقيقا تعريف شود، اين وضعيت سر آغازی برای نظريه پردازی روابط بين الملل و نقطه عزيمت واقع گرايی سنتی می شود.
نو واقع گرايان بر خلاف واقع گرايان كلاسيك تمايلی به استفاده از زور از خودشان نشان نمی دهند. از نظر آنها تمامي دولتهای موجود در درون نظام بين الملل از لحاظ كاركردی به واسطه وجود فشارهای ساختاری، در وضعيت مشابهی به سر می برد همين وضعيت باعث تحميل نظم و روشی به دولتها می شود.
يكی از حوزه های مورد توجه واقع گرايی جديد مسائل اقتصادی بين الملل بود.
از جمله نظريه پردازان نو واقع گرايی كنت والتز و مورتون كاپلان و رابرت گيپلين و استفان كراسنر می باشد، به دليل اهميتی كه كنت والتر در نظريه پردازی نو واقع گرايی يا به عبارتی واقع گرايی ساختاری دارد. به بررسی نظريه او می پردازيم:
"كنت والتز"
كتاب نظريه سياست بين الملل و انسان، دولت و جنگ از مهمترين متون نظری روابط بين الملل محسوب میشود. والتر بی ترديد علم گراست از هر گونه قضاوت مورگنتايی درباره عقلانيت سياست خارجی پرهيز می كند، به رغم اينكه او را اثبات گرا می دانند اما دقت در آراء او نشان می دهد كه او از بسياری از مفروضه های ساده انگارانه اثبات گرايی فاصله دارد و به همين دليل برخی او را از نظر معرفت شناختی و روش شناختی ابطال گرا و يا لاكاتوشی می دانند. او بر آن است كه ميان نظريه و قانون بايد تفكيك قائل شد. قانون حاكي از وجود رابطه ثابت است، اما نظريه ها عباراتی اند كه قوانين را تبيين می كنند.در واقع والتز در صدد ارائه يك نظريه تبيينی توضيح دهنده سياست خارجی است كه بتواند به سوالهای مشخص پاسخ دهد. سوالی كه بنيان نظريه او را تشكيل می دهد اين است كه چرا دولتها در نظام بين الملل به رغم تفاوتهايی كه از نظر سياسی ، ايدئولوژيك دارند، رفتار مشابهی را در سياست خارجی به نمايش می گذارند؟ اين بر يك برداشت سيستمی از سياست بين الملل متكی است.از نظر او ساختار سیاسی از 3 اصل تشکیل شده است :
1.اصل سازماندهنده
2.تفکیک کارکردها
3. توزیع توانمندیها
اصل سازمان دهنده در جوامع داخلی سلسله مراتبی و در نظام بين الملل آنارشی است. در نظام بين الملل به اين دليل كه دغدغه اصلی تامين امنيت است.جايی برای تفكيك كاركردها باقی نمی ماند و همه بايد به دنبال حفظ بقا به عنوان  مهمترین كاركرد خود باشند و به علت اهميت بقا و فقدان مرجعی برای تضمين بقا در سطح بين المللی، كاركرد همه دولتها تامين بقای خود و امنيت جويی است. در نظام بين الملل توزيع توانمنديها در ميان واحدها عامل تمايز آنهاست و تعيين می كند كه هر يك تا چه حد از توانمندی لازم برای تامين امنيت برخوردار است . او در کتاب انسان ، دو لت ،جنگ  3 سطح تبیین  را برای جنگ مشخص می کند :
1.انسان:سرشت انسان را جنگ طلب می داند، عامل جنگ را انسان میداند .
2.دولت: سرشت جنگ را در جنگ طلب  بودن  دولت های خاص می داند.
3:ساختار انارشیک نظام بین الملل را عامل تعا رض می داند .
البته میگوید بدون شناخت عا مل 1 و 2  نمی توان  به ساختار بین الملل  شناخت پیدا  کرد .
واقع گرايی نو كلاسيك :
واقع گرايی نو كلاسيك عنوانی است كه گيدئون رز به مجموعه ای از آثار در روابط بين الملل داده است كه در تبيين سياست خارجی و فراتر از آن در توضيح روابط بين الملل از بسياری از بينشهای واقع گرايی استفاده كرده است. نو كلاسيكها  برخلاف نو واقع گرايان تنها به عوامل سطح ساختار نظام توجه نمی كنند، بلكه بر آن هستند كه برداشتهای ذهنی و ساختار داخلی دولتها نيز حائز اهميت اندو به نوعی بر لزوم نگاه به سطوح مختلف تحليل تاكيد دارد. نو كلاسيكها را می توان بر اساس تقسيم بندی جك اسنايدر در دو مقوله تهاجمی و تدافعی گنجاند.
واقع گرايان تهاجمی:
در واقع آنها معتقدند كه آنارشی دولتها را وادار می كند كه قدرت نسبی خود را به حداكثر رسانده زيرا امنيت و بقا در درون نظام بين الملل هيچ گاه قطعی نيست و دولتها می كوشند قدرت خود را به حداكثر برسانند. در واقع اين آنارشی وضعيتی هابزی است كه در آن امنيت كم ياب است و دولتها می كوشند با به حداكثر رساندن امتيازات نسبی خود به آن نائل شوند.
از اعضای شاخه واقع گرای تهاجمی می توان به فريد زكريا و جان مرشايمر اشاره كرد. فريد زكريا معتقد است كه هنگامی كه دولتها ثروتمند میشوند، قدرت نظامی خود را افزايش می دهند و هنگامی كه تصمیم گیرندگان اصلی آنها تصور می كنند قدرت آنها از نظر نظامی افزايش يافته راهبردهای تهاجمی اتخاذ می كنند. در واقع از نظر نو كلاسيكهای تهاجمی قدرت دولت مهمتر از قدرت ملی است. زيرا بخشی از قدرت ملی را تشكيل می دهد كه حكومت می تواند از آن برای رسيدن به اهداف خود استفاده كند در واقع از نظر زكريا هر چه قدرت دولت و قدرت ملی افزايش پيدا كند، به سياستهای خارجی توسعه طلبانه منجر می شود.مرشایمر معتقد است که هدف اصلی هر دو لتی آن است که  سهم خود را از قدرت جهانی افزایش داده و این به معنای  کسب قدرت به زیان دیگران است و به نظر او دلیل اصلی  قدرت طلبی  دولتها  را باید  در 3 چیز جستجو کرد:
1 . ساختار آنارشیک نظام بین الملل .
2.توانمندیهای تها جمی که دولتها  از آن بر خوردارند.
3.عدم اطمینان  در مورد  نیات و مقاصد  دشمن .
او بر خلاف واقع گرایان  کلاسیک .سرشت قدرت  طلب  و جنگ طلب بشر را مهم نمی داند  و معتقد است  این دو لتهای قوی هستند که به نهادهای  بین المللی شکل می دهند  تا بتوانند  سهم خود را از قدرت جهانی  را حفظ کنند و دو لتها باید آنچه را که وا قع گرایان تها جمی دیکته می کنند  .عمل  کنند .
واقع گرايی تدافعی:
فرض آنها بر اين است كه آنارشی بين الملل معمولا خوش خيم است يعنی امنيت چندان ناياب نيست و فراوان است در نتيجه دولتهايی كه آنرا در می يابند رفتاری تهاجمی نخواهند داشت و تنها در شرايطی كه احساس كنند تهديدی عليه آنها وجود دارد نسبت به آن واكنش نشان می دهند به نظر، تاليا فرو، واقع گرايی تدافعی مبتنی بر 4 مفروضه است:
معضله امنيت
ساختار ظريف قدرت
برداشتهای ذهنی رهبران ملی
عرصه سياست داخلی
از جمله نظريه پردازان واقع گرايان تدافعی جك اسنايدر و استفان والت هستند. تاكيد والت بر اهميت موازنه تهديد به جای موازنه قدرت است در واقع از نظر او  تنها  صرف  قدرت مهم نيست ساير عوامل هم مهم هستند در واقع از نظر والت: برداشتهای دولت از يكديگر مهم استريا، هر چه دولت تجاوزكارتر باشد ،احتمال اينكه دولت های ديگر بر عليه او موازنه را در پيش بگيرند بيشتر است. اما در مواردی كه دولت های ضغيف تر تصور كنند كه طرف مقابل به پيروزي نزديك می شود آنها سياست همراهی با آن دولت را در پيش می گيرند. بنا بر این هر عملی مبتنی بر تصور و برداشت های دولت ها از يكديگر است.
از جمله انتقادات به واقع گرايان تدافعی اين است كه نمی تواند دولت های تجديد نظر طلب را توضيح دهد و اينكه آنچه كه دولت ها بايد از نظام بين الملل ياد بگيرند با آنچه عملا ياد می گيرند در هم می آمیزد.


منابع:
روابط بين الملل – عبدالعلی قوام، سازمان مطالعات و انتشارات كتب علوم انساني (سمت)، چاپ دوم، تهران :1384
نظريه های متعارض در روابط بين الملل - حميرا مشیر زاده سازمان مطالعات و انتشارات كتب علوم انساني (سمت)، چاپ اول، تهران :1385

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 22:10  توسط داریوش   |